حكيم زجاجى

634

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بزد بر سر هر يكى شصت چوب * شدند از چنان ضرب‌ها پاىكوب بپرسيد والى كه اين طبل چيست * زدن هر زمان طبل از بهر كيست بگوييد احوال خود جمله راست * كه اندر شب تيره افغان چراست بگفتند احوال با او تمام * از آن بيعت و دعوت خاص‌وعام 135 بگفتند احوال فرزند نصر * كه امشب نهان است بر بام قصر مرا وعده فردا شب اى مير بود * همه روز با ما به تدبير بود كه فردا شب آيند جوياى خون * ز خانه پى كار غوغا برون ز نادانى اى سرور كامياب * برفتيم و خورديم امشب شراب ز پستى و مستى برون آمديم * نه بر وقت جوياى خون آمديم 140 بزن چوب چون ره غلط كرده‌ايم * نه مى ، خون دل در قدح كرده‌ايم بپرسيد نام بزرگان دين * بگفتند و بنشست والى ز كين چو سيلاب مى آن سران را ببرد * طلسمى چنان بسته بشكست خرد در آن لحظه والى روان شد چو باد * بدان بوم‌وبر آتش اندر نهاد ز اول سوى خان احمد شتافت * ورا خفته در خانهء خويش يافت 145 گرفت و بپرسيد از آن مرد باز * كه برگو كه زد تيره شب طبل باز چگونه در اين شهر غوغا كنى * چنين فتنه ناگاه پيدا كنى به دو گفت احمد ندارم خبر * گمان بدى بر من اينجا مبر مكن با من اى كامران گفت‌وگوى * بيا خانهء من سراسر بجوى اگر هيچ بينى سليح و سلب * پس آن‌گاه اين كار از من طلب 150 بجستند آن خانه چيزى نبود * دو تن را گرفتند و بستند زود كشيدند آن هر دو را در عذاب * به والى بگفتند كاى كامياب خداوند ما خواهد اين كار كرد * بترسيد ازاين‌روى انكار كرد برآشفت والى بيازيد دست * دو بازوى فرزانه احمد ببست سوى خانهء طالب آمد امير * ورا نيز بربست و شد همچو تير 155 بر او كرد مهتر به تعنت « 1 » سلام * چه گويى تو مخلوق باشد كلام

--> ( 1 ) تهنست